دریا

من هرگز از مرگ نهراسیده ام! اما حالا، چرا. از این تصور که پس از مرگ زنده بمانیم رهایی ندارم؛ گویی مرده بودن، زندگی کردن در کابوسی پایان ناپذیر است.


پ.ن: فکر کنم از کتابِ "یک مرد باشه"؛ توی نوت های گوشیم بود و نمیدونم چجوری اینقدر چرخ میخورد تو ذهن من امروز، اون یک ساعتی که روی دریا بودیم و من گفتم که به نظرت مردن توی دریا ترسناک تره یا سقوط از هواپیما و اون گفت که حالا نمیشه به دلیل کهولت سن بمیری؟ گفتم که واقعا دلم میخواد خیلی آروم سکته کنم مثلا؛ من نه طاقت پیری رو دارم، نه مرگِ دردناک

منبع اصلی مطلب : در من نهفته گویا، یک دایناسورِ خوب!
برچسب ها : دریا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : ناگهان دریا شود طوفان و او.....